محمد مفيد مستوفى بافقى

200

جامع مفيدى ( فارسى )

جسارت پيش نهاده دست شجاعت گشادند و گردن از فرمان او پيچيده سر به شورش و فساد برآوردند و هرروز در قريه‌اى و هرشب در محله‌اى كوس مخالفت او مىنواختند . وزير ناتدبير تندخويى و درشت‌گويى با غرور و پندار و نخوت و استكبار جمع كرده دست ظلم دراز كرد و به حرص مال دهن آز گشاد ، نظم : ره مردمى نزد او خوار شد * دلش بندهء گنج و دينار شد و چندانكه نيك‌خواهان از راه نصيحت به او عرضه داشت مىنمودند كه ، شعر : با هيچكس ز خلق جهان دشمنى مكن * تا بر مراد دوست رود روزگار تو نمىشنيد ، تا آنكه خاطر خاص و عام به كلى ازو متنفر گشت و روى دلها از راه مودت و موالات او برگشت و چون از هرگونه دلايل و علامات محقق شد كه وزير ناخوش حركات طبل ظلم در زير گليم ستم مىزند و تا فرصت يافته ما فى - الضمير خود به عمل مىآورد و بر سادات و اكابر و اهالى به حكم وجوب دفع ظلم كه به شرع ثابت شده ضرورت گشت [ 166 الف ] كه در تدبير كار او سعى نمايند و پيش از آنكه اختيار نماند بدانچه توانند قيام نمايند و چون همت بلند ايشان رخصت نمىداد كه بيش از آن از وزير تعدى كشند چه او بنياد كار بر حيله و نفاق كه منشأ آن ظلم و زيادتى بود نهاده و تمام راهها را به مستحفظان شوارع و ملازمان اعتمادى خود سپرده كه احدى نتواند به‌طرف اردوى معلى رفت ، به حسب اتفاق وقتى بود كه خسرو انجم سپاه اقليم سپهر در زمستان خانهء جدى درآمده شدت سرما نصاب كمال داشت و روزبروز مىافزود و در آن سال فصل شتا از معهود ديگر سالها لشكر برد بر اطراف و اقطار بلاد و امصار دست به غارت بنات نبات گشاده از برودت تقصير نمىكرد و آفتاب عالمتاب از شرمسارى اكثر اوقات در حجاب سحاب متوارى بود و ابر با گريه و زارى در گوهرافشانى و كافور بارى